من یک معترض بالفطره هستم
برایم فرقی نمی کند
کودکان آفریقا را گرگ گرسنگی دریده
پاکستان را آب ....
یک معترض بالفطره
له می شود ایمانش
لای چرخ دنده های زندگی پدرش مرده
تورم را بالا بیاور از جیب کتت
برند معروفی ست
پیر کاردین
می خواست یک معترض باشد اما
نشد که بشود...
حالم از خودم به هم
سگ دو می زند روزها.
من مدافع حقوق بشری هستم که
جذام گرفته دست هاش
آرزو هاش.
مرا چال کنید زنده زنده
به شیوه ی عرب های عهد بوقی که
دارم تداخل می کنم با این شلوغی که
نه. مردگی تاریک روشن نیست. تاریک است
این زندگی تلخ و پوچ و بی فروغی که
من دوست تر دارد خودش را گر بگیرد تا ...
پایان نمی گیرد اراجیف دروغی که
دار مرا از سقف بالاتر ببر ... شاید
گنجشک ها حال مرا ... این بی حقوقی که
از سقف آویزان شده تا آخر دنیا
از شعرها ... این واژه های مثل دوغی که ...
صورتش را با سیلی سرخ
تر می کند.
قلوه لب هاش را جمع.
رادیکال تر شده ام.
چند سال دور خودم چرخیدم بفهمم
"من مدافع حقوق هیچ خری نمی تواند باشد."
